31 May 2009

این روشنای نزدیک /Short Story Published




کتاب‌های "این روشنای نزدیک" که منتخب آثار داستان‌نویسان و شاعران جوان است، منتشر شد
گردآورنده: محسن سراجی/ انتشارات سخن‌گستر
My biography along with a short story, in the Collection Book of Young Writers and Poets
by Mohsen Seraji/ Solhan Gostar Publication

بیوگرافی و داستان کوتاهی از من هم در جلد اول این مجموعه‌ی سه‌جلدی آمده است


+

29 May 2009

Kharaghan, May 2009

خرداد 88، خرقان (واقع در استان مرکزی) و 
How beautiful is she!
She was quiet shy :)
Torkman Women



28 May 2009

Cloud Jungle, May 2009

جنگل ابر (شاهرود) / خرداد 88


جنگل ابر شاهرود قسمتی از قدیمی‌ترین و زیباترین جنگلهای هیرکانی است، با گونه‌های گیاهی و جانوری نادر.در اغلب مواقع فضای این جنگل را اقیانوسی از ابر فراگرفته است. و 


24 May 2009

انتخاب


  انتخاب سبز ما  

18 May 2009

15 May 2009

چشم و گوش شهری


گوش، سیستمی دارد که صداهای اضافی محیط را، به نفع آن‌چه "لازم است" بشنود، حذف می‌کند. گوش شهری عادت می‌کند "بی‌اهمیت‌ها" و "پیش‌پاافتاده‌ها" را دیگر تشخیص ندهد. این گوش ضعیف‌تر می‌شود تا آرامش بیشتری برای صاحبش به ارمغان بیاورد.

ذهن عادت دارد، هر مصلحتی را در جهت پیروی از زنجیره حیات، به‌مثابه یک ارزش خودخواسته وانمود کند. ترفندی، تا انسان خود را انتخابگر فرض کند. هرچند که هر موجود‌ تکامل‌نایافته‌تری هم، در همسازی با منطقه زیستی‌اش، جوری رشد می‌کند که بیشترین شانس را برای بقا داشته‌باشد و این تغییر، اغلب بیشتر از این‌که منتهی به تکامل شود، منتهی به تطابق و بقاست. گونه، تغییر می‌کند، تا با محیط اطرافش سازگارتر شود؛ تا شانس خود را برای بقا بیشتر کند.

بله، آدم می‌تواند به هر چیز مزخرفی عادت ‌کند، این استعداد را دارد که در هر شرایطی خودش را برای بقا و کیفیت بهتر آن تطبیق بدهد، می‌تواند انتخاب کند که چی را ببیند، چی را نه، چی را بشنود، چی را نه. خیلی طبیعی، عقلانی و انسانی است. فقط بیایید به این ویژگی ذاتی به‌نفع بقا افتخار نکنیم.
.

14 May 2009

The Cats' Ghosts no.1

Technique: Acrylic 


In Progress

13 May 2009

Poster & Brochure for Theater

Poster and Brochure for theater "A Night Out"
Author Harold Pinter/ Director: Reyhaneh Khatami
پوستر و بروشور برای تئاتر "شبی بیرون از خانه" و 
نوشته هارولد پینتر/ کارگردان: ریحانه خاتمی





12 May 2009

فاصله



دنیا برای آدم‌های ایده‌آل‌ساز، گاه حکم شکنجه‌گاه را دارد، گاه بهشت؛ حد وسطی ندارد. حکایت همه‌چیز، یا هیچ‌چیز‌اند. یک چیزی توی فکرشان است و یا همان را می‌خواهند- باید به‌طرف همان بروند/همان بشوند، یا اصلا دیگر چندان مهم نیست که چی می‌شود: که به‌هررو دیگر آن‌چه می‌خواستم باشد، نیست؛ مگر آن ساعاتِ بهشتی نابی که انگار درست"همان است که باید باشد"
این‌جاست که هرچه ویژگی‌های واقعی و وانمودی‌ آدمی، نزدیک‌تر به ویژگی‌های دلخواهش باشد، به صلح بیشتری با خود می‌رسد، و هرچقدر فاصله‌ی این دو بیشتر می‌شود، آشفتگی درونی هم بیشتر است: بزرگ‌ترین تلاطمات، متعلق به بزرگ‌ترین تضادهاست، بین آن‌چه که باید باشد، و آن‌چه که هست. کشمکش‌های کسی که با خودش به صلح نمی‌رسد: همیشه چیزی هست که باید شدش و هنوز نیست... آن بازدارنده‌ترین عاملی که در هر حرکت و وضعیتی می‌تواند وجودداشته‌باشد هم، میزان این علاقمندی است. چراغ خطر: اگر این‌جا-در این موقعیت/ با این کار/ با این جمع/ با این رابطه/ با این رفتار، دیگر خودم را دوست ندارم/ دارم دور می‌شوم، پس وضعیت باید تغییر کند/ رفتار من باید تغییر کند/"من" باید تغییر کنم، تا وقتی‌که از آن راضی باشم: تا بتوانم دوستش بدارم...منِ وسواسی فقط یک راه می‌شناسد و آن‌هم تغییر وضعیت واقعی به نفع آن‌چه باید باشد، است. شاید اصلاً عاقلانه نیست. اصلاً‌راحت نیست. اصلاً آرامش و رهایی نیست: اما خب، اینجوری است.
.

09 May 2009

پیاده تا افق / Short Story Published

One of my short stories in the collection of "This Close Light"
 Literary Award,
 The book "Walking to Horizon", my story "Mrs. Miff, Mr. Kazz and the Person Bridge" from my "Afalbatia" collection

کتاب‌های مجموعه‌ی "این روشنای نزدیک" منتشر شدند. و
داستان کوتاهی از من هم به نام "خانم میف، آقای کاز و پل هوایی" در مجموعه "پیاده تا افق" به‌چاپ رسیده‌است. و 

روی جلد کتاب، طراحی رضا موسوی
مجموعه‌کتاب‌های این روشنای نزدیک، شامل منتخب داستان‌های کوتاهی از نویسندگان جوان و تازه‌کار ایرانی‌ است، که در فراخوان نخستین جایزه ادبی ایران شرکت کرده‌اند، مجموعه "پیاده تا افق" هم یکی از این کتاب‌هاست. و

داستان کوتاه من در این کتاب، از مجموعه‌ی "افلباتیا" است، که مدت‌هاست قرار است همراه تصویرسازی‌ به‌صورت مجموعه دربیاورمشان و هنوز به‌پایان نرسیده‌است. مجموعه‌ای است درباره‌ی روابط انسانی، که نام شخصیت‌هایش از به‌هم ریخته‌ی حروف الفبا ساخته‌شده‌است، مثل شخصیت‌های درهم ریخته‌ صاحبانش. و

یکی از داستان‌های افلباتیا را می‌توانید در هزارتو بخوانید:  بارش دانه برف‌ها بر خرابه‌ی آدم‌برفی
سپس‌نوشت: یکی دیگر از داستان‌های افلباتیا هم با نام "دو" در این مجموعه به‌چاپ رسیده‌است:  این روشنای نزدیک